مرتضى راوندى

171

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

استعمال لغات و اصطلاحات نامأنوس خوددارى مىكردند و اگر از لغزش بعضى از نويسندگان بيمايه كه در نويسندگى رعايت اصول صرف و نحو فارسى را نكرده‌اند درگذريم ، بطور كلى نويسندگان دورهء اخير با پيروى از اسلوب ساده‌نويسى به رواج ادبيات و بيدارى افكار عمومى كمكى به‌سزا كردند ؛ از اين دوره به بعد ، چنان كه استاد بهار در جلد سوم سبك‌شناسى متذكر شده ، « يك سلسله لغات و اصطلاحات سياسى ، اجتماعى ، و اخلاقى جديد به اقتضاى نفوذ نهضت غرب در ادبيات فارسى راه يافت كه از ميان ، پارلمان ، مجلس شورا ، وكيل ، نماينده ، هيئت وزرا ، كابينهء وزرا ، مسئوليت ، انفكاك قواى سياسى و قواى روحانى ، بودجه ، كميسيون ، اداره ، سرمايه‌دارى ، تجدد ، تمدن ، انقلاب ، محافظه‌كارى ، حزب ، اقليّت ، اكثريت ، مرام انقلابى ، اعتدالى ، استبداد ، مشروطه ، آزادى ، مساوات ، وطن ، ملت ، تودهء ملت ، عوام‌فريبى ( دماگوژى ) ، قانون اساسى ، سوسياليسم ، كمونيسم ، استعمار ، مستعمره ، استثمار ، زنجير ، اتحاديه ، سنديكا ، تشكيلات ، افكار عمومى و صدها لغات و اصطلاحات ديگر را مىتوان نام برد . » « 1 » اكنون كه از بيان كليات فارغ شديم ، به اصل موضوع يعنى به نفوذ افكار جديد و سير روزنامه‌نگارى در ايران مىپردازيم : حيات ادبى در دورهء قاجاريه آغا محمّد خان ، بنيانگذار سلسله قاجار ، مردى رزمجو بود و به مسائل ذوقى و ادبى توجهى نداشت ولى برادرزاده و جانشين او فتحعليشاه مردى طماع ، تجمل دوست ، زن‌باره و طالب كثرت اولاد بود ؛ تعداد زنان او را بالغ بر هزار گفته‌اند ، و به قول مؤلف منتظم ناصرى وى 260 فرزند داشت . اين پادشاه از لحاظ درك سياسى و اجتماعى مردى ضعيف بود و به تحولات و انقلابات جهانى كمترين توجهى نداشت ، با اين خصوصيات ، كم و بيش به ادبيات و شعر و شاعرى علاقه و دلبستگى داشت و با تخلص « خاقان » شعر مىگفت ؛ در نتيجهء همين حسن توجه او و صدراعظم اديب و كاردانش قائم مقام فراهانى ، گويندگان و نويسندگان به دربار او روى آوردند و « انجمن خاقان » تحت نظر ملك الشعراى صبا تشكيل گرديد و صدها شاعر و قصيده‌سرا را در كنف حمايت خود گرفت كه از آن ميان ، صبا ، نشاط و مجمر بر ديگران رجحان و برترى داشتند . اين گروه براى احياى ادب

--> ( 1 ) . ملك الشعراى بهار ، سبك‌شناسى ، ج 3 ، از ص 343 تا ص 405 ( جيبى ) به اختصار .